سقوط می کند ستاره ای،
از همسایگی خدا
بر شانه هایت،
خورشید آزادی چرتش پاره می شود.
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 13:38  توسط عظیم شمیسا
|
چیزی شبیه خواب/ لابه لای ستونهای خانه ی ما چرت میزند/"پس از تیرباران سگهای دهکده"
از همسایگی خدا
بر شانه هایت،
خورشید آزادی چرتش پاره می شود.
شامهایشان را قسمت می کنند
بی تفاوتان روز و
متفاوتان شب.
واژه ای
زیر و بم خیال مرا
تخریب می کند.
برای من ای تن،
ای هزار لایه پیراهن.
چه می آوری برای من ای ضاً؟
برای کله پاچه
دلم برای تو.
بازدمی، تکانم می دهد.
به تنگ می آیم و
لب به سخن نمی گشایم.
او کوچ کرده است
برای دریافتن آرزوهایش.
اینجا،
کنار درد...
انگار
از پس زیستن برنمی آیم.