من درد می کنم
تا تو مداوایم کنی،
من دوباره و هرباره درد می کنم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 8:54  توسط عظیم شمیسا
|
چیزی شبیه خواب/ لابه لای ستونهای خانه ی ما چرت میزند/"پس از تیرباران سگهای دهکده"
تا تو مداوایم کنی،
من دوباره و هرباره درد می کنم.
و خلاصه ات می کنم/
در آنچه هرگز نیافته ام.
مثل خاطره/
تکرار می شوی،
تکرار می شوی،
تکرار می شوی.
که گیسوانت را
به موازات خدا
شانه می کردی.
چقدر الکترون به دور خانه ی خدا می چرخد
در آستانه ی بحران کمبود انرژی!
باز هم مرا به خدا فروختی؟
طاعتت قبول مباد.
به خاطر منی،
من بی خاطره در خاطر تو.
چه با من و تو بودنی!
چه با تو بودنی!